گیرم ساعت ده امشب دنیا را یک ساعت پیرتر کنم، چه ربطی به شما دارد که این‌جا در بوق و کرنای‌ش می‌کنم!؟

¤¤¤

پ.ن1: نمی‌دونم این پسر چرا این‌قدر به خودش زحمت داد تا این‌جا رو مرتب کنه، خیلی راحت می‌تونست بگه وقت ندارم، نمی‌تونم: غیر از این‌که بگم ممنون چه کار دیگه‌ای می‌تونم بکنم علی‌رضا؟
آرمان هم تو این روزای شلوغ‌ش زحمت هاست و دومین‌و کشید: هم تشکر هم تبریک!
آرین هم که بانی خیر بود؛
و خب آخرین نفر مجتبی بود که نقش یک شهروند متمدن رشتی از همه جا بی‌خبر رو بازی کرد!
محیط مردونه شد، نمی‌دونم چرا!
پ.ن3: این‌جا یه‌خورده نامرتبه؛ بعد امتحان‌ها درست می‌شه.
پ.ن4: این‌جا هدیه خودم به خودم هست!