11 بهمنماه
دور
. در اوج هذیان گویی حرفهایی به خود میزنم که هیچوقت نشنیدهام.
: بیدارت کنم؟
. بستگی دارد.
: به چه؟
. اینکه قول بدهی باز هم هذیان بگویم!
: اگر نشود؟
. آنوقت با تو سخن میگویم.
: که چه شود؟
. که ساکت نمانم.
: اگر بمانی؟
. نمیدانم، شاید بمیرم.
: بد است؟
. نیست اما میشود.
: چطور؟
. تا حالا دستوپا زدهای؟
: سوال با سوال؟
. بگو نزدهام.
: چرا؟
. که خوشخیال ادامه ندهی.
: و تو؟
. زدهام.
: کجا؟
. در همین چند خط.
پ.ن: فکر کنم وبلاگ قبلی رو خیلی بیشتر دوست دارید چون تقریبا هشتاد درصدتون لینک اونجا رو به اینجا تغییر ندادید!


نظرات خوانندگان