انگشتانم را زنجیر می‌کنم و از دستانم حجابی می‌سازم: آهسته‌آهسته بالا می‌آورمشان، همان‌طور که اولین گناه عمرم را بالا آوردم امشب. اما نه به آن اندازه‌ست که هیچ‌کجا را نبینم و نه آن اندازه‌ست که ندیدنی‌ها را...
ضرب‌المثل‌ها گاهی نباید معنای همیشگی‌شان را بدهند: دستانی دیگر بر دستانم گذاشتم و زنجیر کردم در هم و این‌که اتفاق‌ها زاده شده‌اند برای رخ دادن؛ و مهم‌تر این‌که اتفاق‌ها گاهی نابود می‌کنند. و خبر تازه این‌که نبودنت بعضی روزها بیشتر به چشم می‌آید.