باید به یه چیزی می‌خندیدم:
چشامو بستم، بابامو کشتم، بعد تو گور کردمش؛ خوب زل زدم به گورش و شروع کردم به خندیدن.
...
دیگه کسی نباید گله داشته باشه!

پ.ن: آهای آقاهه به جای اون چیزی که بهم دادی می‌خوای بهت...
آخ! هیچی نیست بهت بدم. چیکار کنم؟