9 اردیبهشتماه
چشمات
۲. چشمات مانده بر آستانه ویرانههای من و یا شاید ویرانههای بهجامانده از من.
۱. فرقی که نمیکند، آبادی من چند جفت دست برای ساختن بخواهد. بیرحم شدم و آهسته کشاندمت به اینجا. چشمات بسته، پاهام خسته. باید کاری میکردم: رو به تو، پشت به دنیا، دست کشیدم روی چشمات. دروازههای روحت که باز شد هیچ ندیدی جز من و البته خود من! گفتم و گفتی و گفتیم، بر هیچهای زیباتر از ما دل بستیم. آهسته رفتم کنار تا آبادیِ ویرانهام را هم کمی فرصت تنفس باشد.
دیده و ندیده نینی چشمات ترسید.


نظرات خوانندگان