29 اردیبهشتماه
تاثیر
در امتداد خاککردن ایدهآلها،
باارزشترینهایم را بهخاطر اتفاقی با عمری چند ثانیهای سوزاندم.
شگفتا اتفاقی که نبوغ خود را پس از حضوری چندباره و البته با کریهترین شکل ممکن، نمایان میسازد.
در امتداد خاککردن ایدهآلها،
باارزشترینهایم را بهخاطر اتفاقی با عمری چند ثانیهای سوزاندم.
شگفتا اتفاقی که نبوغ خود را پس از حضوری چندباره و البته با کریهترین شکل ممکن، نمایان میسازد.
جقدر عمیق بود !! و البته ادبی!!گر از این ویرانه سوی خانه روم.. عاقل و فرزانه روم !!دارم میام مشهد!آخر هفته!
بازم سلام غريبه
نميدونم چرا جواب آفم رو نميدي!!!
غريبه؟
منم مسافرم و بايد برم!مث مجيد خودت!!!!
ميخوام قبل رفتنم باهات حرف بزنم.يعني بايد باهات
حرف بزنم...
غريبه؟ من وقت زيادي ندارم...
اينو خدا بهم گفته!همون خدايي كه صلاح دونسته برم پيشش!!
هنوزم منتظرم غريبه...
راستي غريبه؟
حالم انقدر بده كه يادم رفت بگم:
خيلي قشنگ مينويسي...
ققنوس دوباره متولد ميشه و آوازشو سر ميده!
مطمُن باش عزيز !
و شبي در راه است...
تا حالا به اين فكر كردي كي اين اتفاق هارو انجام ميده؟
و با عمر کمتر از چند ثانیه خاکسترشان را باد می برد...
و با عمر کمتر از چند ثانیه خاکسترشان را باد می برد...
باارزشترینهایم را بهخاطر اتفاقی با عمری چند ثانیهای سوزاندم.
kheili roosh fekr kardam kheili ziad.... shayad vaseye hame in etefagh oftade bashe
جالبه ! من تو این لیست هیچ بالا نمی آم !
:I
وااااااااااااي عالي بود
من هميشه ميخونم اينجارو
خوشحال ميشم بهم سر بزني و اگه تمايل داشته باشي تبادل لينك كنيم
موفق باشي...
دیدی آخر خلاصه شدیم در چند خط نوشته...اتفاقی که تمام رویاهای بودن را زیر خروار ها خاک نبودن و فراموشی مدفون کرد!!!
ولي من ارزش هام رو يكي يكي از دست دادم
بدون حتي لحظه اي مهلت واسه پس گرفتنشون
كاش دست خودم بود تا خودم ميسوزوندمشون!
chetor to0nestin o khastin...faghat bekhatere etefaghi ke...?
بت عيار پيدا و نهان مي شود بسوزان همين چند دم باقي مانده را
و من تمام خود را................
يادم نرفته چطوري رفتي...يكي بد طلبت....چشمهايي كه ريل هاي قطار را ميشمرد...و من كه ديريست بر مزاري مرده ام...هيچ يادت هست؟بوي كافور و گلاب...و دستهايي كه تكان مي خورد...مثل خداحافظي....همه تكان ميدادند...تلخند بر صورتم...با تلخند مردم...هميشه تلخند بود.هميشه هست و همه براي خداحافظي دست تكان مي دادند...كاش الوداع بود...هيچ نگفتند....(شانه بالازدن را بي قيد و تكان داد سر را كه عجب عاقبت مرد/و تكان دادن دست را كه مهم نيست زياد.....)روزگار غريبي است...
يه نفس عميق!همواره...
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند ...
نظرات خوانندگان