31 خردادماه
آرزو۲
دست میکشم به موهات و گم میشود تمام ترسهام، میانشان.
دست میکشم به موهات و گم میشود تمام ترسهام، میانشان.
aramesh ,ehsase khoobie!!!
بیدار بمان و دست بکش .......بگذر آرام بگیرم ..بگذار خواب به این چشمان سحر زده سلام کند .....دست بکش توی موهام تا یکبار فارغ از صدای خر و پفت بخوابم(چاکریمممممممممممممم داداش)
سر را تراشيدم از بابت تيفوس مسري مردمان
ترسهايمان را چكنيم؟
tars ...yani ba dast keshidan laie moha ie kasi mire....?
هر چه تقلا کردم........
دستم نرسید............
و باز حدیث گندم زار طلایی موهات مرا به هوس خواستن ت برد
khodesh ham gomshod laye mooham...
عاشقانه ، زيبا ، كوتاه و رسا .
دوش در حاقه ي ما قصه ي گيسوي تو بود
تا دل شب سخن از سلسله ي موي تو بود
من خيلي از خواندن بلاگت لذت مي برم.حتما حس خيلي از بازديد كنندگان است كه از دل مي نويسي لاجرم بر دل مي نشيند...واقعا ما به تنهايي خود بدهكاريم!
kash vaghti dastanat dar aghosh mikeshidan mohayam ra,mifahmidi ke tak be tak ,picho tabeshaan ra
be dastanat va sarnevesht madyoonand
kash tanha khodat ra dar mianeshan
gom nakarde boodi
يک وقتي که بيرون نميريزند، هان؟
و موهای من نیز در جشن حضور نوازش دستان تو دانه دانه لباس سپید می پوشند...بعد از این همه سال ترسهایمان جایش را به اطمینان میدهد!!!
و موهای من نیز در جشن حضور نوازش دستان تو دانه دانه لباس سپید می پوشند...بعد از این همه سال ترس جایش را به اطمینان میدهد!!!
کبودی انگشتان یخ زده ام را میان داغی موهایم می کنم
خنکای آن خون گر گرفته ام را آرام می کند
آرام می شوم!
وقتی دو نفر یک روح باشند
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا.....
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت...
پ.ن : حالا ما هی بگیم، هی بپیچ شما...
«یکدله» صدایت می زنم ...
ترس گم میشود...عشق می ماند...
ajab letafate ghabele tahsini
هنوز داری دست می کشی ؟
بابا کندی موهاشو!
ول کن!
اگه کچل بود اونوقت چی میشه؟
ممنون رضا...برای این چند کلمه ممنونم...
بعد از مدتها اومدم...
خیلی خوب بود...
:)
و دوباره تمام ترس ها باز خواهند گشت...
و دوباره روز و شب تکرار خواهد شد...
اما اینبار ترس هم هست.
جـــــــون
موهایش را قرض می دهی ؟
چه حسه خوبيه.نه؟:)
نظرات خوانندگان