"لذت بحران‌ها در برابر لذت ناشی از بدبختی کامل، هیچ است."*
...

متاسفم؛ دارد می‌سوزد، درد نمی‌کشد اما. و شما لازم است اندکی زجر بکشید تا کمی خالص شوید.
.
لطف کنید بیماری‌های مدرنتان را به رخ کسی نکشید. مستی‌های بی‌راستی هم دوای دردتان نیست. حرف‌هاتان را به خورد کسی ندهید. نمی‌دانید، گنجی‌ست. نشخوارش می‌کنند و آن وقت شما -بله، شما- چیزی ندارید که داخلتان را با آن پر کنید. می‌شوید یک خیکی توخالی، بعد اگر کسی هوس صدایتان، حرف‌هایتان را کرد مشت می‌کوبد به خیکتان. اول هیچ صدایی نمی‌آید: محکم‌تر می‌زنند و باز هم محکم‌تر. باز هم هیچ صدایی. یکی آن دورتر تحلیلتان می‌کند. خیکتان را از همان‌جا وارسی می‌کند. نزدیک می‌آید، کلاهش را از سرش برمی‌دارد و رو به تمام شکم‌تخت‌ها می‌گوید: در حال تماشای خیکی‌ترین آدم روی زمین هستید، با زیباترین حرف‌ها در درونش. متعجب، هراسان و حتی خوش‌حال می‌شوند. با اطمینان جلو می‌آید، دستی می‌کشد به خیکتان، خوش‌حال از انتخابش، در هوس حرف‌های درونتان. دو سه تقه آرام و ناگهان لحظه‌ای بعد بلندترین و کودک‌ترین صدای دنیا.

...
*کریستین بوبن/زن زیادی/نشر آشیان