1 شهریورماه
کابوس۸
آهسته در گوشم خواند:"رنج هدیهایست گنگ از سوی خدای درونمان" و آهستهتر رفت.
آهسته در گوشم خواند:"رنج هدیهایست گنگ از سوی خدای درونمان" و آهستهتر رفت.
صبح که بیدارشدم خدابودم
خدایی خوشحال
به همه گفتم شاد باشید
این یه دستور از طرف منه..
گاه زخمی که به پا داشته ام/ زیر و بم های زمین را به من آموخته است ...
نابرده رنج گنج میسر نمیشود؟!
........................!
..
و من این هدیه ی اسمانی را بیش از همیشه دوست می دارم ..
این پست اخر منهم راجع به رنج است
و لذتی که از بعضی رنجها بدست می اید
مانند رنج خاطرات ..............چرا هیچ وقت مهمونم نمیشی شا هزاده....
درستش اين است رنج گريزيست ناخواسته و بي مهابا به سوي خداي درونمان.
نظرات خوانندگان