16 مهرماه
حال من
اندکی آرامش پیدا کردهام. درستش اینست که به من اعطا شده. باید قدرش را بدانم: صبح تا شب برایش سگدو میزدم و هر شب خیالش را جرعه جرعه از دست میدادم.
راستی تو بگو. این روزها؟ بلکه هم شبها حالت را، دروغ که نمیبافی؟
گمانم همان زمان که چشمهات را بستی از دست رفتی. و گم شدی، خودت در خودت.


نظرات خوانندگان