16 فروردینماه
پس میروم.
اتفاق برای من همان یادآوری تلخی/شیرینیهای ذهنست. باید قدم بگذارم در جایی فراتر از دایرهی درک ذهن، که هیچِ هیچِ هیچ نمیفهمم.
اتفاق برای من همان یادآوری تلخی/شیرینیهای ذهنست. باید قدم بگذارم در جایی فراتر از دایرهی درک ذهن، که هیچِ هیچِ هیچ نمیفهمم.
تا فهمیدن را رقم زد؟
این روز ها زرشک سیری چند است!؟
چرا فرار می کنی تو؟! ...از چی؟!...دیر رسیدم.نه؟!
روز از پس روز و سال از پس سال...
در اين مفهوم سيال غرق مي شويم و يكديگر را كم كم از ياد مي بريم...
روايت خوبی بود .بادبادک واژه هايت را در آسمان خيال من رها ميکنی رهای رها. رها تر از انديشه...
...هیچِ هیچِ هیچ نمیفهمم.
سلام رضا ... خوبی ؟ تهران نمی ایی ایا ؟
شاید اگر می ماندی چیزی بیش تر از هر تلخی هر شیرینی نصیب تو بود
کاش می شد نفهمید
من گزینه نوشته هاتون رو با منبع در قسمت از دیگران اوردم
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است، بیا تا گام برداریم، قدم در رااه بی برگشت بگذاریم!
خوبی محمد رضا؟ ما تهران پا می چسبونیم... یه سری بهمون بزن... دلم تنگ شده واست.
ستوان دوم وظ محمد هادیان
یادم رفت دفعهی آخر که با هم چَت کردیم بهت بگم: چند روز از مرخصیت رو من رزرو میکنم تو ماه تیر یا مرداد =) یادت نرده!
یادم رفت دفعهی آخر که با هم چَت کردیم بهت بگم: چند روز از مرخصیت رو من رزرو میکنم تو ماه تیر یا مرداد =) یادت نره!
نظرات خوانندگان