5 مردادماه
بازخوانی(۳)
و حسرتهایی که...
اصلا حسرت مگر "که" دارد؟ حسرت که شرطی نمیشود؛ حسرت که قید و بند نمیشناسد. میآید و نرفته میسوزاند. گهگاهی کنجنشین میشود، بیکار اما نه. آخ که این حسرت اگر آدم بود میشد زندانیاش کرد، کشتاش یا حتی زنده به گورش کرد.
گاهی جادهای میشود که انتها ندارد. مینشینی و دست را سایهبان چشمانت میکنی و پایانی(؟) را میجویی که هرگز.


نظرات خوانندگان