عینک

خیلی ساده است: چند وقتی‌ست عینک‌م اذیت می‌کند، سر می‌خورد و درست نوک بینی‌ام می‌ایستد.
خب باید هم آدم‌های همیشگی را جور دیگری ببینم.

اوپس

گیرم ساعت ده امشب دنیا را یک ساعت پیرتر کنم، چه ربطی به شما دارد که این‌جا در بوق و کرنای‌ش می‌کنم!؟

¤¤¤

پ.ن1: نمی‌دونم این پسر چرا این‌قدر به خودش زحمت داد تا این‌جا رو مرتب کنه، خیلی راحت می‌تونست بگه وقت ندارم، نمی‌تونم: غیر از این‌که بگم ممنون چه کار دیگه‌ای می‌تونم بکنم علی‌رضا؟
آرمان هم تو این روزای شلوغ‌ش زحمت هاست و دومین‌و کشید: هم تشکر هم تبریک!
آرین هم که بانی خیر بود؛
و خب آخرین نفر مجتبی بود که نقش یک شهروند متمدن رشتی از همه جا بی‌خبر رو بازی کرد!
محیط مردونه شد، نمی‌دونم چرا!
پ.ن3: این‌جا یه‌خورده نامرتبه؛ بعد امتحان‌ها درست می‌شه.
پ.ن4: این‌جا هدیه خودم به خودم هست!