می‌ترسونم

دیدن هر خنده‌ی واقعی

بازخوانی(۲)

انگار که به شنیدن صدایی محتاج باشد، در خود شکست.

بازخوانی

در برزخی دست‌وپا می‌زنی و کسی یا چیزی سر راهت سبز می‌شود، دستاویزش می‌کنی و بدا به حال تو و آن. رخوتی در امتدادش می‌دود در جانت. گمان می‌کنی خوش است و البته که می‌تواند باشد و اما این‌بار نیست. اندوهی‌ست و این بد نیست-اندوه هیچ‌وقت بد نیست؛ سراغ ما که می‌آید تحملش نمی‌کنیم، فکرمی‌کنیم چیز زائدی‌ست، از خودمان نیست: طردش می‌کنیم، گاهی خشم می‌شود، نفرت حتی.
...
اندوهی‌ست و این بد نیست. اندوهی‌ست و این خود "تو"ست: دستاویزی برای تصمیم.

تا حالا جو گرفت‌تون واسه یه بار هم شده یه درسو مث بچه‌ی آدم بخونین؟

...
مثلن سه تا کتاب فارسی و سه تا هم انگلیسی رو واسه امتحانش بخونید، جاهایی هم که فک می‌کنید مطلب کمه برید سراغ اینترنت و سرچ و این چرت و پرتا؟

...
یه‌جوری هم بلیط قطار بگیرید که ۴ صبح راه‌آهن تهران باشید تا ۱۰ که امتحان شروع می‌شه بتونید دوباره مرور کنید؟

...
می‌خوام بگم نکنید این کارا رو، نکنید آقا. پا می‌شید دفتر و دستک‌تون رو می‌ندازید تو کیف‌تون، می‌رید راه‌آهن سوار قطار می‌شید. قطار راه میفته و جزوه‌ها و خلاصه‌ها و پرینت‌ها رو یه نگاه دیگه می‌کنید. شام می‌خورید و آماده‌ی خوابیدن می‌شید که می‌گن سیل اومده ریل‌ها رو با خودش برده. می‌رید رئیس پیر قطارو پیدا می‌کنید و می‌پرسین تا کی نمی‌تونیم راه بیفتیم؟ می‌گه با خداست، یک  تا ده ساعت دیگه، حتا ممکنه برگردیم و نریم تهران.‏ یه ساعتی صبر می‌کنید، می‌بینید خبری نمی‌شه. با ۴تا بدبخت دیگه‌ی جزوه به دست مث خودتون زنگ می‌زنین یه تاکسی تلفنی از نزدیک‌ترین شهر بیاد. میاد. راه میفتین و راننده بهتون اطمینان می‌ده که به موقع می‌رسید و مدام دست‌ش‌و می‌زنه به ساعت رو داشبورد.

...

ساعت ۲ شبه. جاده رو هم آب برده و این سیل حالا حالاها مهمونه.

...

خلاصه‌ی اتفاق‌ای ساعت‌ای بعد این می‌شه که در مجموع ۶تا ماشین و ۳تا جاده عوض می‌کنید و آخرش ۳ بعدازظهر می‌رسید تهران، یعنی ۳ساعت بعد از تمام شدن امتحان.

...
نکنید آقا، نکنید؛ درس نخونید جون مادرتون.‏