بی‌نام۸

بهانه ی رفتن می کنی تا دوباره به بهانه ی تصوراندام ت به دیوارها چشم بدوزم

neveshte hat motmaenan az aghayedet va roohiatet nash at migire.vaghean shakhsiate jalebi dari.albate agar bemooni.

roshan bud
bahaneye raftan az sare oriani?

vala age man boodam kho khejalat mikeshidam:D:D:D

aah

چه عالی!

سلام لينكتان را وارد كردم . چون وبلاگتان زيبا بود

ه ن و خ/ی د ر و آ / ر ت خ د / ش ر خ آ !!!!

عاشقانه بود!...برای رفتن همیشه باید بهانه ای داشت.

دیوار های برهنه تصویر اندام مرا پوشش بی شرمی خویش ساخته اند ...من که بروم پوششی نمی ماند...شرمی نمی ماند...تو می مانی و خیال و دیوار هایت!!!

astaghferolaha rabi va ye slasho badam noghte virgoolo va dige badam hatman paranteze dege

شرم : رفتن به هر بهانه ای

هو...داداش...باز حرفای خیط خیط می زنی؟!...اندام و انحنا و لب و...بشین با هم بریم...

تنها رویای من نگاه عاشق تو بود به چشمانم که هیچ گاه از چند ثانیه تجاوز نمی کرد و من آرزو داشتم بتوانم در چشم های تو تا صبح بنگرم و تو نیز...

hanuz ke buye raftan miad inja!

بهانه رفتن همیشه تصویر انحنای اندام نیست...شاید عریانی روح دلیلی باشد بر...

روشن بود و دلنشین!